سرریز های توله خرس

دیوانه، دیوانه است

بلاخره روزی خسته میشود از نقش بازی کردن، ماسکش را می اندازد و به گوشه ای تاریک پناه میبرد. در خودش مچاله میشود و با صورتی کج و در هم فشرده میخندد و اشک میریزد. قهقهه میزند و زار میزند، در حالی که چشمهای بسته اش چیزی نمیبینند و  گوشهایش جز صدای خودش را نمیشنوند. 

آری، دیوانه از قفس خواهد پرید، و روز بعد ساعت هفت و سی و پنج دقیقه دوباره به تراکم بویناک مترو قدم خواهد گذاشت.

از قدیم نوشته ها- نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390 ساعت 19:23

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر ۱۳۹۲ساعت 7:6  توسط M  |