سرریز های توله خرس

about living up to your potential

ناپلئون در دومین دوره تبعیدش توی جزیره سنت هلن مریض شد. خون بالا می آورد که دونه های سیاهی هم توش بود. درست یا غلط، طبق دانش اون زمان این نشونه سرطان ریه بوده. ارادتمندانی که اطرافش بودن با فهمیدن این موضوع از یه دغدغه ذهنی آزاد شدن. با خودشون فکر گفتن که "خب، سرطان. پس ناپلئون اگه هنوز توی خاک فرانسه بود و جنگ واترلو رو برده بود و قیامش به پیروزی رسیده بود و دوباره امپراطور شده بود هم زیاد زنده نمیموند. پس به هر حال این زمان، حالا چند ماه دیر تر یا زودتر آخر کار ناپلئون بوده. آخر کتابش اینجا بوده و با این حساب اون تا نزدیک آخر کتابش خوب اومده.

پتانسیل زندگی. یعنی بهترین چیزی که هر آدمی میتونه باشه. یه سیستم ارزش گذاری آدم ها هست که اصل و اساسش نسبتی از این پتانسیله که به فعلیت رسیده. یه کسر که صورتش موفقیت هاییه که توی زندگیت ثبت کردی و مخرجش موفقیت هایی که امکان به دست آوردنشون رو داشتی. هر آدمی بهتر از هر کسی میتونه خودش رو با این معیار بسنجه. برای گرفتن امتیاز خوب توی این سیستم دو تا راه داری. یک- بزرگ کردن کمیت صورت کسر. فاکتور فعلیت خودت رو بالا ببری. تو زمینه های مختلف پیشرفت کنی و لیست دستاورد هات رو بلند و بلند تر کنی. دو- کوچیک کردن مخرج کسر. کم شدن استعداد ها و توانایی ها، با ثابت موندن دستاورد ها. این یکی عجیبه، و بهتره کسی روش حساب نکنه. ولی این همون فاکتور جادویی ایه که وقتی به بن بست رسیدی و هیچ موفقیت دیگه ای رو پیش روت نمیبینی، به دادت میرسه، مخرج کسر رو کم میکنه و امتیازت رو بالا میبره. این جا بحث پیش میاد. خیلی. مثلن در مورد ناپلئون. ناگهان یه تیکه بزرگ از مخرج کسرش کات شد. ولی چجوری؟ با بیماری ای که خدا میدونه از چند سال پیش شروع شده بوده. یه همچین چیزی میتونه خارج از اراده آدم باشه. ولی میشه فرض کرد که درصدی از پتانسیل ها که به فعلیت میرسن هم وابسته به شرایط تحمیل شده به آدم هستن و کنترلی روشون وجود نداره. مثل فضایی آموزشی لازم برای شکوفا شدن استعدادها. خب، حتی میشه از این هم جلو تر رفت. از دیدگاه جبر فیزیکی همه چیز از کنترل آدم خارجه. پس این سیستم ارزش گذاری، و هر سیستم ارزش گذاری دیگه ای کاملن بی اعتباره. باز هم مثل همیشه صحنه مبارزه نظریه های من یه برنده واقعی بیشتر نداره. متریالیسم. یه اژدهای بدون نقص که میاد توی میدون و همه رقیبهاش رو پوف میکنه و تمام. واقعن وقتی شروع کردم به نوشتن نمیخواستم به اینجا برسم. به خاطر وقتتون متاسفم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:58  توسط M  |