سرریز های توله خرس

quitting

نامه  استعفام رو تایپ کردم،  پرینت گرفتم، امضا زدم، و اسکن کردم. فقط باید ایمیل بشه. حسی که دارم یه جور استرس شدیده. حتی شاید بشه گفت ترس. با خودم فکر میکنم که من کی اینقدر پوسی شدم؟ شاید همیشه بودم و نمیدونستم. همیشه تا اونجا که تونستم محافظه کار بودم و قدم هام رو مطمئن و فقط با اتکا به خودم برداشتم. علت اینکه خودمو نسبت به خیلی ها عقب میبینم همینه. وقتی میخوای همه چیزو رعایت کنی باید بیخیال سرعت بشی. این قدم بزرگیه. بزرگترین قدیمیه که تا حالا در انحراف از مسیری که دارم میرم برداشتم. اولین باره که استعفا میدم. بعد از تقریبن سه و نیم سال کار توی این شرکت. کار یا حمالی؟ زمان مشخص میکنه. هر چی. شاید ریسک بزرگی باشه. موقعیت استیبل و وظایف ساده و سبک و حقوق نسبتن خوب از خوبیهای شغلم هستن. خیلی ها، از پدربزرگم گرفته تا رییسم بهم میگن که دارم اشتباه میکنم. ولی چیزایی هم هستن که همه نمیبینن. اینکه طرز فکر جهادی صنعتو به گه کشیده و این هر روز من ایده آل گرا رو شکنجه میکنه، این که بیشتر آدمای اینجا نون شو من بازیشون رو میخورن و تنها چیزی که مهم نیست حقیقته، این که جو دفتر ما از لحاظ وراجی همکارا و محتوای بحث ها در حد دفتر تاکسی سرویسه، اینکه دارم توی کارم درجا میزنم، این که نظارت کردن روی چیزی که قبل از رسیدن به من از سه تا فیلتر گذشته کاری نیست که من بخوام، و خیلی چیزهای دیگه. آره. این کارو باید همون سه چهار ماه پیش بعد از گرفتن گواهی سه سال سابقه کار میکردم. پس جای تردیدی نیست. دوستی میگفت همیشه به این امید میره سر یه کار جدید که یکی دو ماه دیگه بزنه بیرون. من بعد از سه سال و نیم دارم میزنم بیرون و احساس خارج شدن از "سِیف زون" رو دارم. احساسی که از صد تا منبع شناخته و ناشناخته سرچشمه گرفته و بهترین کاری که میتونم باهاش بکنم اینه که انگشت وسطم رو بهش نشون بدم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۴ساعت 9:10  توسط M  |