ساکن حومه جنوب غربی
روی زمین نشستم و به تختم تکیه دادم. پوزیشن خیلی راحتی نیست ولی تا پیدا شدن یه میز این بهینه ترین حالت برای خودم و لپتابه. بعد از یک هفته اقامت توی ارزون ترین مسافر خونه شهر، داشتن یه اتاق خواب واقعی حس خیلی خوبی بهم میده. به جز صدای پرنده ها و گهگاهی صدای شادی خونواده همسایه غربی چیزی به گوشم نمیرسه.حالم بد نیست و این تقریبن عجیبه. احساس غریبی نمیکنم و مشکلی توی ارتباط برقرار کردن ندارم. فکر میکنم اینجا ممکنه خودش باشه. جایی که بتونم لنگر بندازم و بادبانهام رو جمع کنم بزارم ته انباری. مشکل البته هست. امتداد مشکلات قبلی. تقصیر خودم هم هست. البته خودی وجود نداره. هرچی. کاری که میتونم بکنم اینه که بجنبم بلکه بتونم ازش جلو بزنم.
من آدم جنبیدن نیستم.
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر ۱۳۹۴ساعت 4:3  توسط M
|