گات بالز تو لت گو آو یور بالز؟
از یک جایی به بعد آرزو ها دیگر محرک و انگیزه نیستند. وزنه میشوند. مثل وزنه های گردی که با زنجیر به پایت بسته شده اند. باید آنها را باز کنی و دور بیندازی. و پیش نیاز این کار؟ شجاعت. شجاعت اعتراف به اینکه رسیدنت به خیلی از آرزوهایت منطقن ممکن نیست. مثلن خودم. برای من خیلی دیر شده که یک ورزشکار حرفه ای، یک نوازنده ماهر، یک چیک مگنت (کرتسی آو کسرا-در قند قزل آلا)، یک مدرس، یا یک متخصص اسلحه (سرد/ گرم/ هردو) باشم. خب این خوب است. سبک شدن برای دنبال کردن باقی آرزوها. در همین حال من میتوانم ورزش، نوازندگی، چیک مگنتیزم، و کنجکاوی پیرامون سلاح ها را به عنوان کار هایی صرفن لذت بخش پیگیری کنم.
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ساعت 11:5  توسط M
|